ملينا جونملينا جون، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 28 روز سن داره
رضا جونرضا جون، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 13 روز سن داره

ملینا عشق کوچولوی ما

دخمل لاغری

1391/9/29 20:25
نویسنده : مامانی
508 بازدید
اشتراک گذاری

باز هم تأخیر . ببخشید خوشکلم که این بار هم دیر بهت سر زدم . با وجود اینکه دیگه دوست ندارم باز از بیماری صحبت کنم ولی متأسفانه تو این ایام هم باز کسالت داشتی و این بار از نوع سرما خوردگی. ولی این سری مامانی هم همراهیت کرد و منم با شدت بیشتری سرما خورده بودم که حتی تنفس هم برام سخت بود. ٢ هفته ای که آفم بود چند روز هفته اول به سمت آبادان رفتیم و هفته دوم کامل شیراز بودیم .این سری بیشتر برا عمل قلب زن عمو رفتیم چون خیلی دلش برا تو تنگ شده بود و همش اسم تو رو میاورد . هر چند که آخرش هم موفق نشد تو رو ببینه چون چند روز اولش بیمارستان بود و وقتی هم که مرخص شدن هوا ابری و بارونی شد و چون ما تمام مدت مریض بودیم دیگه نمی شد توی اون هوا تو رو بیرون ببرم . البته بابایی هم این سری همرامون نبود.

از اونجائیکه دیگه به آب و هوای گرم و مرطوب عادت کرده باشیم تا رسیدیم اینجا حالمون شکر خدا بهتر شد.

و اما گله ای که از دخملی دارم اینه که اصلاً تو این مدت غذا نمی خوردی و در روز نصف میوه و مثل بچه های چند ماهه فقط شیر مامان.حسابی هم لاغر شدی عزیزم که یک کیلو کم کردی و وزنت ده و چهارصد شده.

توی مهد هم مگر به عشق بچه ها غذا بخوری که البته باز نه مثل سابق ، چون کلاً غذات کم شده . قربونت بشم که خودت صورتت کوچیک بود و الان که دیگه هیچی ازش نموده .راستی خانم طهماسبی هم این سری همراه نی نی نازش که اسمش آنیساست اومده و دیگه حسابی خیالم راحت شد.

امروز سر کار از اول صبح ساعت ٩ بود که مراسم تشییع شهیدای گمنام داشتن ،‌چون چند روزی میشه که منطقه ویژه توی خود محوطش قسمتی به نام گلزار شهدا درست کرده که ٢ شهید گمنام رو امروز تدفین کردن. مراسم باشکوهی بود و وقتی فکر می کنی می بینی که چقدر ارزش شهدا بالاست و با وجود بی نشونیشون و گذشت سی و اندی سال هنوز از عزت و شکوهشون کم نشده . تا ظهر مراسم ادامه داشت و به عبارتی تا ظهر خبری از کار نبود. و تمام مدت جای تو رو خالی می کردم چون بودن خانمهایی که از شهر با بچه هاشون اومده بودن.

2 تا عکس اولی توی گناوه ازت گرفتیم و باید بگم که تازگیها عادت کردی وقتی توی بازار خسته میشی و گریه سر میدی تا بهت آبنبات میدیم اینجوری ذوق می کنی.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

مامان کوثری
30 آذر 91 23:42
شادیتون ۱۰۰ شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما

یلدا مبارک . . .

از وبلاگ ها مون دیدن کنید امیدوارم به دردتون بخوره
http://ninimod.niniweblog.com/
http://niniparti.niniweblog.com/


مرسی حتماٌ میام
مامان نیکادل
1 دی 91 1:12
الهی قربونت برم خاله جون چرا غذا نمیخوری؟؟؟
میخوای خودم بیام بهت بدم؟؟؟

ایشالله دیگه هیچ وقت مریض نشی.


آره خاله جون شاید دست شما رو بخوره
مامان حدیث جون
2 دی 91 8:43
سلام عزیز دلم خوبید احوال بهتر - برا غذا خوردنش باهاش بازی بکن. درحین بازی هم چیزی بهش نده بعدش شاید چیزی بخوره. مواظب خودتون باشید


سلام مرسی خاله جون از راهنمائیت
مامان ستایش جون
2 دی 91 11:49
سلام عزیزم خدا بد نده .ایشالا تو و دختر نازت همیشه در سلامت کامل به سر ببرید.این گل از راه دور تقدیم به شما


مرسی خاله جون
مامانی درسا
9 دی 91 3:42
مامانی انشاالله دیگه مریض نشین ....... دختری هم حق داره بد مریضیه آدم دلش هیچی نمیخواد بخوره عزیزم ...... به مرور بهتر میشه ....... ببوس گلی دخترو

انشاالله شما هم درسا جونو ببوس

مامان ملینا
11 دی 91 0:28
ای جونم انشالله که خیلی زودتر خوب بشی عزیزم.


مرسی خاله جون