ملينا جونملينا جون، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره
رضا جونرضا جون، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 12 روز سن داره

ملینا عشق کوچولوی ما

دخمل من بزرگ شده

1391/11/10 15:32
نویسنده : مامانی
627 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گلم این مدت هم بخاطر قطعی نت نتونستم بهت سر بزنم . ولی الان چند روزی میشه که دیگه باید تا تولد 2 سالگیت روز شماری کنم. روزها وقتی که میگذرن به نظرمون خیلی زود گذشته ولی وقتی در بطن ماجرایی به نظرت خیلی آروم میاد.

هنوز هفته اولیکه دنیا اومدی رو خوب بخاطر دارم ، اینقدر گریه می کردی و کم خواب بودی که همش می گفتم کی چند ماهت میشه که این کولیکت تموم بشه و الان می بینم که دیگه یه خانم کوچولو شدی و البته که هنوز بهونه گیری و کم خوابیت سر جاشه ولی گذر زمان رو میشه در رفتار و برخوردهات بخوبی مشاهده کرد. وقتی که به نظرم اینقدر بزرگ میای که از همین الان می تونی کمک حالم باشی و وقتی که مثل خانم کدبانو تو خونه کمک مامان می کنی احساس نمی کنم یه دخمل کوچولوی یک و سال اندی هستی بلکه فکر می کنم همون دختری هستی که از وقتی هنوز دنیا نیومده بودی مامانی دلش یه دختر می خواست که مونس و همدمش باشه ، که هم زبون و غمخوارش باشه و وقتی که خدا این لطف بزرگشو بهم ارزونی کرد فهمید که چه جواهری تو خونه داره .  با وجودی که هنوز کلمات رو جمله بندی نمی کنی و نمی تونی واضح با مامانی صحبت کنی ولی از همون چند ماهگیت خیلی زود معنی حرفام روفهمیدی و با مهربونی و رفتارهات بهم ثابت کردی که چقدر بزرگ شدی و شاید بزرگتر از سنت.

وقتی مامانی مشغول مرتب کردن خونست تو هم می خوای به هر نحوی شده که کمکی کنی و بدون اینکه ازت درخواستی کنم خودت هر کاری از دستت بر میاد انجام میدی ، مثلاٌ رو فرشی رو صاف می کنی و وسایلتو با من جمع و جور می کنی.

موقعی که می خوایم غذا بخوریم خودت تو آشپزخونه به کمکم میای و وسایل غذا رو همراه مامانی پای سفره می  بری و موقع جمع کردن هم به همین صورت .

وقتی یه نی نی کوچکتر از خودت می بینی که خراب کاری می کنه تو بهش اخطار میدی و خودت اگه چیزی رو مثلاً روی زمین ریخته جمع میکنی و اونجاست که دیگه من فکر می کنم چقدر زود بزرگ شدی.

 البته اینها نمونه ای از رفتارهای عملیته که مشخصه بزرگ شدنته ولی در تمام زمینه های دیگه از جمله حرف زدنت و اینکه تو این یک ماه اخیر هم خیلی به دامنه لغاتت اضافه شده و خیلی پیشرفت داشتی .

به امید روزی که بتونی تک تک پله های موفقیت رو با سربلندی گام برداری.

امروز هم تولد حضرت محمد(ص) و دیروز هم تازه رسیدیم شیراز و شب هم رفتیم عروسی پسر یکی از دوست و همسایه قدیمی بابا جون اینا

دو تا نوه های گل مامان جون. ملینا و نیکادل

این عکسهای چهارشنبه هفته قبله که تو گل دخملی تب و لرز گرفته بودی.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

saba
10 بهمن 91 16:45
سلام.وبلاگ واقعا زیبایی دارید من وارد کننده برچسب های دیواری(دکوراسیون منزل) هستم لطفا به وبلاگ من سر بزنید ونظر خود را بگویید واگر مایل بودید تبادل لینک کنیم با تشکر http://dewall.blogfa.com/
مامانی درسا
11 بهمن 91 3:14
ای جوون هزار ماشاالله به این دختر مودب و باهوش و زرنگ که اینقده به مامانش کمک میکنه ........ انشاالله بزودی خوب خوب شی


مرسی خاله جون از لطفت
مامان نیکادل
12 بهمن 91 14:50
عزیز دلم دختر کدبانوی نازنازی
راست میگه مامانت خیلی بزرگ شدی ماشالله
ولی خاله یه کم کمتر دعوای نیکادل کن باشه؟؟؟


چشم خاله جون من عاشق نیکادلم
مامان حدیث جون
16 بهمن 91 8:27
سلام عزیزم دوست تون دارم تولد ملینا چندم اسفند است؟



پنجم عزیزم. ما هم شما رو خیلی دوست داریم
مامان ستایش جون
23 بهمن 91 14:15
سلام.به چه دختر نازی ایشالا همینجور که شاهد بزرگ شدنش هستی ،شاهدخوشبختی و عاقبت بخیری دختر نازت هم باشی،که آرزوی تک تک مادراست


ایشالا برا همه بچه هاعزیزم
سمیرا،مامان آریامهر
28 بهمن 91 22:17
سلام عزیزم آریامهری توی مسابقه ی زیباترین کودک نی نی وبلاگ شرکت کرده و برای برنده شدن به رایتون نیاز داریم http://shahrekhatere.niniweblog.com/post10.php اینم آدرسشه ممنون میشم اگه لطف کنید و به کد 509 آریامهر عبداله زاده رای بدین