دخمل من بزرگ شده
سلام گلم این مدت هم بخاطر قطعی نت نتونستم بهت سر بزنم . ولی الان چند روزی میشه که دیگه باید تا تولد 2 سالگیت روز شماری کنم. روزها وقتی که میگذرن به نظرمون خیلی زود گذشته ولی وقتی در بطن ماجرایی به نظرت خیلی آروم میاد.
هنوز هفته اولیکه دنیا اومدی رو خوب بخاطر دارم ، اینقدر گریه می کردی و کم خواب بودی که همش می گفتم کی چند ماهت میشه که این کولیکت تموم بشه و الان می بینم که دیگه یه خانم کوچولو شدی و البته که هنوز بهونه گیری و کم خوابیت سر جاشه ولی گذر زمان رو میشه در رفتار و برخوردهات بخوبی مشاهده کرد. وقتی که به نظرم اینقدر بزرگ میای که از همین الان می تونی کمک حالم باشی و وقتی که مثل خانم کدبانو تو خونه کمک مامان می کنی احساس نمی کنم یه دخمل کوچولوی یک و سال اندی هستی بلکه فکر می کنم همون دختری هستی که از وقتی هنوز دنیا نیومده بودی مامانی دلش یه دختر می خواست که مونس و همدمش باشه ، که هم زبون و غمخوارش باشه و وقتی که خدا این لطف بزرگشو بهم ارزونی کرد فهمید که چه جواهری تو خونه داره . با وجودی که هنوز کلمات رو جمله بندی نمی کنی و نمی تونی واضح با مامانی صحبت کنی ولی از همون چند ماهگیت خیلی زود معنی حرفام روفهمیدی و با مهربونی و رفتارهات بهم ثابت کردی که چقدر بزرگ شدی و شاید بزرگتر از سنت.
وقتی مامانی مشغول مرتب کردن خونست تو هم می خوای به هر نحوی شده که کمکی کنی و بدون اینکه ازت درخواستی کنم خودت هر کاری از دستت بر میاد انجام میدی ، مثلاٌ رو فرشی رو صاف می کنی و وسایلتو با من جمع و جور می کنی.
موقعی که می خوایم غذا بخوریم خودت تو آشپزخونه به کمکم میای و وسایل غذا رو همراه مامانی پای سفره می بری و موقع جمع کردن هم به همین صورت .
وقتی یه نی نی کوچکتر از خودت می بینی که خراب کاری می کنه تو بهش اخطار میدی و خودت اگه چیزی رو مثلاً روی زمین ریخته جمع میکنی و اونجاست که دیگه من فکر می کنم چقدر زود بزرگ شدی.
البته اینها نمونه ای از رفتارهای عملیته که مشخصه بزرگ شدنته ولی در تمام زمینه های دیگه از جمله حرف زدنت و اینکه تو این یک ماه اخیر هم خیلی به دامنه لغاتت اضافه شده و خیلی پیشرفت داشتی .
به امید روزی که بتونی تک تک پله های موفقیت رو با سربلندی گام برداری.
امروز هم تولد حضرت محمد(ص) و دیروز هم تازه رسیدیم شیراز و شب هم رفتیم عروسی پسر یکی از دوست و همسایه قدیمی بابا جون اینا

دو تا نوه های گل مامان جون. ملینا و نیکادل

این عکسهای چهارشنبه هفته قبله که تو گل دخملی تب و لرز گرفته بودی.



دخمل من بزرگ شده
